دکتر حسین حجت دانشجوی سابق

سال 1382، وقتي شاخه دانشجويي کامپیوتر (ای سی ام) دست ما افتاد، حال و روز خوبي نداشت. استاد سرپرست شاخه از دانشگاه رفته بود و بايد استادي را پيدا مي کرديم که بتوانيم با کمک او فعالیت‌های شاخه را احیا کنیم. با توجه به اینکه دانشکده اصولاً ابتدا برق بود و بعد کامپیوتر، بهترین گزینه برای هدایت شاخه استادی بود که هم دید کامپیوتری خوبی داشته باشد و هم نزد روسای دانشکده که همواره از استادان برق بودند جایگاه مناسبی داشته باشد. بهترین گزینه بدون کوچکترین شکی دکتر فخرایی بود. جلسه‌ای در اتاق شورای دانشکده گذاشتیم تا اهداف و برنامه‌های شاخه را برای دکتر فخرایی ارائه کنیم. سرفصل هایی که به نظرمان مهم می‌آمد نظیر برگزاری سخنرانی و مسابقات برنامه نویسی را برای استاد بیان کردیم. با متانت و خنده ی همیشگی گوش کردند تا گفتارمان به اتمام رسید. آن گاه گفتند که چرا به اهداف والاتری فکر نمی کنید و فهرستی طولانی از اهداف بلندپروازانه نظیر علاقه‌مند کردن دانشجویان به علوم کامپیوتر و ... را پيشنهاد دادند. این‌قدر به نظر ما این اهداف فراتر از آنچه در ذهن داشتیم بود که یکی از اعضای شاخه متلکی انداخت و گفت استاد چطوره تسهیل ازدواج را هم از اهداف شاخه بگذاریم؟ این مرد این‌قدر فروتن و مهربان بود که می‌توانست به راحتی به خود بگیرد و از قبول کردن مسؤولیت شانه خالی کند اما همچنان با حفظ لبخند گفت چرا که نه، اگر متوجه شدید دو نفر به هم علاقه دارند و مشکلاتی بود اگر در توانمان بود و کار مهم‌تری نداشتیم خوب تلاشمان را می کنیم...