مهندس قاسم پسندی دانشجوی ارشد

حدود دو سال پیش بود، به همراه دکتر فخرائی و چند نفر از اعضای آزمایشگاه به پارک جمشیدیه رفتیم. مسافرت کوچک بسیار خوبی بود و همه با نشاط و پر انرژی بودند. دکتر همیشه آدم خندان و با نشاطی بود، ولی بخصوص تو این مسافرت کوچک، نشاط و شادابی مضاعفی داشتند. دکترفخرائی از جاهای مختلفی برامون صحبت کردند. از کارای مهندسی که به همکاری چند تا از دوستانشون انجام دادند و یک آی سی برای شرکت مخابرات تولید کردند ولی متاسفانه به علت عدم درک صحیح مدیران مجموعه، زحمات ایشان به هدر رفته و این راه که می توانسته برای کشور مفید باشد و شروع یک مجموعه ی موفق در صنعت الکترونیک کلید  زده شود، خاموش شده است. از کانادا و شهری که در آن درس می خوندن صحبت کردند. بحث کوه نوردی شد، دکتر یه خاطره ای گفتن، شهر دانشگاهی دکتر زیاد کوهستانی نبوده و دکتر فخرائی یه دوستی داشتند که عاشق کوه نوردی بودند و از فرصت هایی کوچکی که برای مسافرت های مختلف می رفتند برای کوه نوردی استفاده می کردند. دکتر یه جمله ی قشنگی هم از دائی شان که فکر کنم مرحوم شده بود گفتند که الان یادم نمی یاد چی بود ولی یادمه جمله آموزنده ای بود. کلی عکس قشنگ هم گرفتیم که جز بهترین عکس هایی هست که با دکتر دارم. دکتر فخرائی علاقه و تعصب خاصی به دانشگاه تهران و دانشکده فنی داشتند. تو همین سفر، تو اون فضای پر از نشاط و صمیمیت که واقعا قابل توصیف نیست، دکتر یه وعده ای به ما داد. گفت که یه روزی راجع به خوبی های موندن توی دانشگاه تهران نسبت به خارج رفتن براتون صحبت می کنم. این قضیه واسه من که تو فضای تصمیم گیری برای خارج رفتن و یا موندن بودم خیلی جالب و مهم بود. خیلی هم پیگیر بودم که دکتر در این زمینه صحبت کنن برامون، ولی متاسفانه هیچ وقت نشد و این سوال و مطلب بی پاسخ موند. الان دیگه باید جواب این سوال رو مثل جواب خیلی از سوالهای دیگه ای (که اگه دکتر زنده بود می تونست جواب خیلی خوبی در مورد اونا به ما بده) خودمون به تنهایی پیدا کنیم. واقعا حیفه استادی مثل دکتر فخرائی که در اوج تجربه و پختگی و انرژی از دنیا رفت. حیفه انسان پاک و مخلصی مثل ایشون. واقعا دانشگاه و کشور و بشریت به وجود چنین آدمایی نیاز دارند