آقا پویا منشی زاده دانشجو

استاد عزیزمان طاقت خدایی که به گواه خودتان صبورترین است چگونه این قدر زود تمام شد که شما را برد؟   فرشتگان از کدام منش پاکتان آن قدر سرمست شدند که شما را با کوله بار سنگینِ وزین ترین معرفت ها به سفر فرستادند.   شما که با سکوت و طمانینه از لای صدای خاطرات آن همه بمب و خمپاره برای ما از آرامش گفتید و ایمان   شما که پای ما فارغ از عقیده و رویکرد و رفتارمان ایستادید.   شما که هر سال برای باز کردن روزه در میهمانی افطارتان قبل از هرچیز به انتظار لبخند ما ماندید.   شما که پای اعتماد ما را قبل از خواندن هر متنی امضا نمودید.   شما که ایرادمان را با همان لبخندی گرفتید که تشویقمان کردید،   شما که کوه شدی تا تمام دیوارها رو کوتاه ببینیم.   چقدر خوب شد که آن همه علم و حکمت و حکایت و شعر و ابیات را با خود نبردید و در دل تک تک ما با صدای گرمتان حک نمودید.   حالا مثل همه ی قدیم ها عینکتان را روی پیشانی والایتان بالا دهید از آن بالا ببینید همه ی ما را که الگو گرفته ایم. همه ی خودتان را همه ی استاد سید مهدی فخرایی ها را...