خانم جمالی فرد دانشجو

هر وقت استاد رو می دیدم احساس می کردم آدم نباید هیچ وقت خسته بشه. نباید هیچ وقت ناامید بشه. همیشه لبخند روی لبشون بود. همیشه ساعت ها برای نشستن پای درد دل ما دانشجوها وقت می گذاشتند. همه جا باهامون بودن. تو راه. تو کلاس. تو سلف. انقدر دوسشون داشتم چون همیشه تو کنفرانس هایی که شرکت می کردیم استاد به جای نشستن ردیف اول، همیشه میومدن درست وسط دانشجوها می نشستن. باورم نمیشه استاد رفته. غم رفتنشون درست مثل غم از دست دادن یک پدره... باور نمیشه کرد....