آقا سید علی حسینی جبلی دانشجوی دانشکده مهندسی برق

یه شب که تا دیروقت داشتیم تو دانشکده کار میکردیم، تا اومدیم وسایلمونو جمع کنیم و برسیم دم در فنی ساعت شده بود 15 دقیقه بامداد. نگهبان گفت: اجازه‌ی خروج تو این ساعت رو ندارید. ما داشتیم با نگهبان صحبت میکردیم که اجازه بده که دکتر فخرایی با ماشینش اومد و نگهبان در رو برای ایشون باز کرد و ما هم خارج شدیم. آره. دکتر فخرایی تا نیمه شب میموندند دانشکده. هنوز پراید نقره ایشون که هر وقت ما ساعت یازده دوازده شب میرفتیم، تو محوطه ی جلوی کانکس پارک بود یادمه.